تبليغاتX
می خوای بری برو...چرا دل می سوزونی؟

می خوای بری برو...چرا دل می سوزونی؟

این جهان پر از صدای پای مردی است که همچنان که مرا می بوسید در ذهن خود طناب دار مرا می بافت

 

دست هایم خالیست
و درونم سرشار...

پُرم از آرزوهای پوشالی


و دلم خوش است به خواب شیرین شب بو
و رهایی گیسوان بید در دستان وحشی باد...

و چه زیباست،

پشت پا زدن به آن هایی که تو را رنجاندند!

و چه خوب است،

گاه گاهی دروغ بگویی به دلت
و نگذاری که بداند،
بی نهایت تنهاست...

 

+دل نوشته در یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت9:0توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

 امید نانی نیست...

آسیاب قلبم می چرخد...

تنها برای آنکه موی سرم سفید شود...!

+دل نوشته در سه شنبه 22 فروردین1391ساعت21:3توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

هوای  گیج ذهنم

مملو از

عطر گسِ  نفس هایی سرد

و نیز رخوت ِ یک احساس است

ببار باران

لاینقطع و پیوسته

ببار و ببار

اما نه نم نم و آرام

ببار چون سیل

که این درد را

این زخم کهنه را

مرهمی باشی

با طراوت نشسته بر برگها

و چکیدن بر  گونه ی یخزده ی پنجره ام

بگذار سیراب شوم از

بوی خاک باران خورده

و نمناکی گلبرگهای شمعدانی

ای باران

تطهیر کن خاطراتم را 

به شرشر آب از ناودان

و چک چک از سقف

بر کاسه ی لبریز صبر

 

+دل نوشته در چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت18:24توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

 

 روز تولدم که می آید ...

دلم تنگ می شود ...

برای آن همه سختی ...

برای آن همه آرزوهای محال ...

برای آن همه سکوت ...

برای همه آدمای خوب و بد زندگیم ...

شب می شود .... چه غریب ...

شب تولد من ...

هی نپرس :

تاریخ تولد؟ !

کسی چه میداند

کمی صبر باید !

خواهی خواندش

بر سنگ ِ قبر !

 

 

 

+دل نوشته در دوشنبه 7 فروردین1391ساعت23:17توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

 

عید ها می آیند و می روند

شب ها و روزهای تکراری ...

 و من در کنار هفت سین مرده ام

روزهای بودنت را زنده می کنم .!!!

شاید بیایی  .....

 

 

 

+دل نوشته در شنبه 27 اسفند1390ساعت15:57توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

بالهایم خاک میخوردند

در پستوی تاریک روزمرگی هایم

تکاندمشان

به نیت پرواز به سوی نور

به دیدن شب پره ها !

بال گشوده و نگشوده

بر شاخه هایت نشستم

نسیم نوازشم کرد

و من خیال کردم 

دستان تو بود

آسمان بارید ...

و من اشک های شوق تو پنداشتمش

بلبل در گوشم  آواز خواند

و من آن را زمزمه ی عشق شنیدم

مست بودم به باده ی نوازش عشقی موهوم

بادی وزید ...

و تو بی درنگ افتادی

ریشه هایت پوسیده بود !

و من نمیدانستم...!

+دل نوشته در سه شنبه 23 اسفند1390ساعت11:45توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

صدای تَرَک های روحم

بلندتر از سکوت بغض

میشکند دیوار صوتی نگاهت را

و فریاد چشمانت

گوش دلم را کر میکند

دیگر سودی ندارد

پلک هایت را باز کن

ای تو....

از من چه میدزدی

نگاهت را ؟

من از پشت پلکهایت میبینم

هر آنچه باید را !

پرتو نگاهم گذشت از جان تو

و من روح تو را عریان دیدم

که از سرمای بی احساسی

میلرزید بر خود

چون بید

اینهمه دست و پا مزن

دیگر آتش جهنم نیز

گرم نمیکند آن زمهریر روح را !

 

+دل نوشته در سه شنبه 16 اسفند1390ساعت19:30توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

 

ای زن...

ای مهربان...

باور کن مرا

من توام  !

روزگاربدیست !

نمیشود باور کرد

هر دوستت دارمی را  !

باور کن مرا ...

قلب ها یخ زده است

آنچه را میشنوی

به سادگی باور مکن !

 چه بسا ...

از سر نیاز گفته میشود و به سوداگری

باور کن مرا

و باور مکن هیچ را...

و تکیه مده بر

حرف ها و شانه ها ی پوشالی .......

 

+دل نوشته در سه شنبه 16 اسفند1390ساعت19:27توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت...

در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت...

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد!

تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت!

+دل نوشته در دوشنبه 15 اسفند1390ساعت10:18توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

با پلک هایی وهم آلود

میسازم از مِهری عتیق کاشانه ای

میگسترانم در آن

فرشی سرخ  و مخملین از احساس

و عِطر نرگس می افشانم در آن

تا نفس هایت معطر شود

به خاطرات سادگی کودکانه ام

هرم گونه هایم را هدیه میکنم

به زمهریر سرانگشتان بی احساست

و تو جان میگری

و  ناگاه قلب یخزده ات

به تپش می افتد

 

گذر زمان...

.

.

.

 

و به خود که می آیم 

پلکهای  خوابزده را که میگشایم

کاشانه ام را در دستان هوس

و او را در دستان تو

میبینم بیدرنگ

و نیز...

 خانه ام بر آب

و احساسم را حک شده بر

لب های پر هوس یک سنگ .......

 ...

 

 

+دل نوشته در پنجشنبه 11 اسفند1390ساعت15:53توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

قلبم کلبه ای قدیمی است ....
گرم و دنج .....
هربار که مسافری می آید ....
کلبه را چراغانی میکنم ...
دِل می بَندَم ....
و از یاد میبَرَم که مسافِر .........


..... برای رَفتَن آمده ....... !!!!!!!!!

 

 

+دل نوشته در پنجشنبه 11 اسفند1390ساعت15:44توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

 

خوابت را میبینم

که با یک دنیا سوال در چشمانت خیره شده ای به من !

من اما

تمام حرف هایم را از یاد برده ام !

تمام گــِـله هایم را

غصه هایم را

نبودن هایت را

حتی درد هایم را!

یک حرفی اما توی دلم هست

که میخواهم از چشمانم بخوانی !

میخواهم تمام  ِ سوال هایت بی جواب بماند !

ولی سوال ِ من جواب داشته باشد !

تو بگو ؛

 

چرا خدا نخواست؟؟!

+دل نوشته در یکشنبه 30 بهمن1390ساعت23:13توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

 

هیچ دستی ، دستم را نخواهد گرفت

و هیچ شانه ای تکیه گاهم نخواهد شد

هیچ چشمی ، اشک های ریخته ام را نخواهد دید

و هیچ گوشی بغض های فروخورده ام را نخواهد شنید

هر کسی که به من نزدیک میشود

دست یاری ام را طلب میکند

و شانه هایم را میخواهد تا دمی تکیه داده و آرام گیرد

با نگاهش میکاود در من رد دیدن اشک های نریخته اش را

و سراغ بغض های واخورده اش را از من میگیرد

.

.

.

و من خسته ام از اینهمه بودن برای دیگران

چه کسی برای من خواهد بود؟

حتی ثانیه ای !

و خود پاسخش را میدانم ...

هیچکس !

 

 

+دل نوشته در دوشنبه 17 بهمن1390ساعت0:31توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

 

تازه از راه رسیده بودم

 پر از غربت سالهایی که با خویش زمزمه می کردم

 پر از خستگی هایی که بر دوش می کشیدم

 آسمان صاف و بی نهایت بود...

 و چشمان خسته من پر از حس دلواپسی

 جاده ها پر از حس همیشگی

 و من خسته تر از آن که انتظاری تازه را تاب بیاورم

 درامتداد جاده گام بر می داشتم...

 طنین گامهای سنگینم

 دلواپسی های جاده را تشدید می کرد

 به خود نهیب می زدم که شاید این همه انتظار  مقصدی داشته باشد

 اما هیچ چیز نبود تا این همه انتظار را نوید دهد

 گونه های آسمان پر از سرخی شعرم بود

 و جاده ها پر از فریاد خاموشی که مرا می آزرد

 باید می رفتم...

باید به پایان این همه انتظار می رسیدم...

 

 

 

 تازه از راه رسیده ام

 با کوله باری از عشق

 به دور دست ها می نگرم...

انتظار من پایانی ندارد!

هنوز هم باید رفت.............. .

 

+دل نوشته در پنجشنبه 13 بهمن1390ساعت17:18توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

دستي در اتاق خاطراتم را گشود


با من حرف مي زنند ديوارهايش


رايحه وجودت همچنان در فضا پراكندست


صندلي چوبي، دست نوشته هايت


و قلم، بي تاب لمس سرانگشتانت .


خاطرات ورق مي خورند


و من تو را در كنار پنجره، كه مهربانترين عضو يك اتاق است ، مي يابم


با چشمان روشنت نور را ميهمان دلم مي كني و لبخند را نثار آمدنم


چه زيبا شده اي عشق من


زيباتر از هر ديروز و فردايي


دستهايت گرمابخش دستانم


با بوسه اي از گونه ات ، چه حرارتي و آتشي ، درونم ريشه دوانده ست

 

برگي از شاخه خاطرات فرو ريخت


صندلي بي تو در قعر تاريكي ، در دالان نسيان و فراموشي فرو رفته است


يأس و نوميدي درون خاطرات خوب و بد جاريست


تمنا دارم پنجره را نگشاييد!


تا عطر حضورش همچنان در اتاق خاطرم باقي باشد 


             

     پنجره را باز نكنيد.

+دل نوشته در جمعه 7 بهمن1390ساعت12:21توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

تو...

و فاصله ها...

 دلم را شکستید
صبوری ندارد دلم

بیش از این پرکشیدن بلد نیست
دو بالش شکسته
به تو...

تو امیدی ندارد ولیکن
دلم پیش از اینها
همه بندبند امیدش
به چشمان بیمار تو بسته بوده
به آن بغض های شبانه

به یک دلشکسته
که ازآن همه با کسی ها
نصیبش فقط این همه بی کسی هاست
که تنها یی ام با همه بی کسی هاش
به تنهایی نسترن غبطه خورده
به دادم برس ، تو...
دلم نا شکیب است
دلت دلشکسته

که پیچک گرفته به دندان در این راه
پای دلم را
به دادم برس، تو...

صبوری ندارد
بیا که ...
دو بالش شکسته

                                                      

                                                                دلنوشته ی یک دوست(تو...)

 

+دل نوشته در جمعه 7 بهمن1390ساعت12:17توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

 

میــان خلــوتــی کـه از جنــس سکــوت تـوســت، آرام نشســته ام و بــی خیــالِ

تیــک تــاک ســـاعت هـای دیــواری،ایــن روزهــا و شبهــا را مــرور میــکنــم و در

دلــم انــگــار هــزار حــرف نگفـته ســر بــاز میــکنــد.

دستهــای خــالــی ام زانــوهــای خستــه ام را بغــل کــرده اسـت،

بــرای خــودم کــه تنهـــا مثــل خـودم هستــم گــریــه میــکنم،

ایــن اشکهـــا سالهـــاست کـه همـــراه همیشگـــی بغـض مــن انــد!

تقــویــم را کــه ورق میــزنــم،خــاطــرات کمــرنــگ کــودکـی ام،

نمیــدانــم لبخـــند میــزننـــد یــا دهــن کجــی میکننـــد،امــا هـــرچــه هسـت انگـــار از گــذشتــه

هــای دوری بــا نگـــاه ســرد امــروز مــن بیـــگــانـه انــد.

دوبـــاره کنــار ایــن کــاغــذ هــای خـــط خـــطی و ایــن خـاطــرات کهنــه نشستـــه ام

 و خلــوت خـالــی ام را با شــب تقسیــم کــرده ام.

شــب کــه همیــشه همــراه تنهـــایی مــان کوچــه پــس کوچــه هـای ایــن

قلبهـــای زخــم خــورده را عبـــور کــرده اســت دریــغ از یکبـــار گلـایــه،تمــام خنــده

ها و گـریـه هـایـمــان را بــا خـود بــه تــاریکـی هــای ابـدی سپــرده اسـت...

فقط یک حرف دارد دلم یک غم دارد دلم

 که نگفتنی نیست که نهفتنی نیست

که معنای دلتنگی ست که در سوز دل سنگی ست

( کاش بازگردی دوباره...)

 

+دل نوشته در چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت18:54توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

چرا زير چتر مهربانيت راهم نمي دهي من خيسم از باران تنهايي ام

 چرا ساحل وسيع آغوشت جايي براي اين غريق تن خسته ندارد

 

 

 

              

من چه عريان ستودم تو را و تو چه راحت پيچيدي مرا در لفاف فرامرشي

 

 

 

 اي كاش امشب تنهايم بگذارد زندگي... ميخواهم در بستر سرد خاك هم خانه ي خدا شوم!

 

 

 

از من فاصله بگیر...

هر بار که به من نزدیک می شوی

باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت

از من فاصله بگیر

من خسته ام از امیدهای کوتاه ...........

 

 

+دل نوشته در جمعه 30 دی1390ساعت13:26توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

چه کسی می گوید که گرانی شده است؟

دوره ی ارزانی است !!!

دل ربودن ارزان

دل شکستن ارزان

دشمنی هم ارزان

چه شرافت ارزان

تن عریان ارزان

آبرو قیمت یک تکه نان

دروغ از همه چیز ارزان تر

قیمت عشق چقدر کم شده است

کمتر از آب روان !!!

و چه تخفیف بزرگی خورده

      

        قیمت هر انسان !!!!

 

 

+دل نوشته در شنبه 24 دی1390ساعت17:54توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

بس که دیوار دلم کوتاه است...

 

       هر که از کوچه ی تنهایی من می گذرد ...

 

                        به هوای هوسی هم که شده ...

 

                                             سرکی می کشد و می گذرد...

+دل نوشته در شنبه 17 دی1390ساعت18:1توسط دلشکسته ی تنها E L I | |


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه ، هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه